سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.
...وبلاگ شخصي مسعود صالحي اردکاني...

تنبیه ، دانش آموز اردکانی را روانه بیمارستان کرد
معلم اردکانی دانش آموز خود را به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده و او را راهی بیمارستان کرد.
مهدی برزگر دانش آموز اردکانی که پس از پاسخ به سوال های معلم و اخذ نمره 17 از وی، سرجای خود نشسته بود به علت صحبت با دوست خود توسط معلم از کلاس اخراج می شود.
به گزارش کیهان این معلم قبل از اینکه دانش آموز از کلاس خارج شود وی را مورد ضرب و شتم قرار داده و تا حدی این کار را ادامه می دهد که مهدی از هوش رفته و نقش بر زمین می شود.
گفتنی است معلم حتی پس از بیهوش شدن دانش آموز نیز به ضرب و شتم وی ادامه داده و دانش آموز نیمه جان را به بیرون از کلاس درس می اندازد. قابل ذکر است معلم فوق پس از ضرب و شتم دانش آموز خود نمره وی را از 17 به 7 تقلیل داده است.
گفتنی است مهدی نیم ساعت بیهوش بوده ولی توسط مدیریت مدرسه به بیمارستان منتقل نشده بود و در صورتی که حسین برزگر پدر این دانش آموز وی را به بیمارستان منتقل نمی کرد احتمال ضربه مغزی مهدی نیز می رفت.
پدر این دانش آموز با تاکید بر اینکه این شخص خود را در جامعه معلمان که همواره دلسوز و فداکار هستند جا داده است افزود: این شخص تاکنون بارها سابقه ضرب و شتم دانش آموزان خود را داشته است.
حسین برزگر گفت: از طرف مدیریت آموزش و پرورش اردکان با وی تماس گرفته شد تا پی گیر این مسئله نشوند.
وی افزود: چون احتمال تکرار این حادثه در مورد دانش آموزان دیگر و حتی کشته شدن دانش آموزان به دست این شخص وجود دارد از سوی مسئولان امر تقاضا می کنم تا پی گیر جدی این موضوع شوند.
پس از نوشته:
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=71329
گر چه میلیونها معلم فداکار عاشقانه به تربیت صحیح فرزندان ما مشغولند اما...

خداوندا... درون سینه قلبی شکسته از غم زمانه دارم
اما بی کینه ... و سرشار از عشق و محبت تو
قلبم را متبرک گردان تا برای تو و خلقِ تو بتپد
قلبی که از شادی دیگران ، شاد شود
و رنج دیگران را رنج خود بداند
چشمهایم... از روزی که چشم گشودم به هرکجا که مینگرم ، نشانی از عظمت و بزرگی تو معبود یگانه ام میبینم
مرا چشمانی عطا کن تا با اشک دیگران اشک بریزد و با لبخند دیگران بخندد
خدایم... دستان خالیم به سوی تو معبود مهربانم و در پیشگاه توست
مرا لیاقتی عطا کن ؛ تا دستانم ، دستی باشد از جانب تو ، در خدمت خلق تو و پایم در راه تو و در جهت خشنودی تو و شادی خلق تو گام بردارد
مرا آنگونه شکل بده و بساز که نماینده تو و خوبیهای تو بر روی زمینت باشم...

با ورودت یا علی ابن موسی الرّضا ، سراسر شور و شوقم
لبالب نور امید دلم پر میکشد بر اوج بام نیلگون آسمان

روز ملی دختران مبارک

امروز روز ولادت حضرت معصومه(س) است که توسط شورای فرهنگ عمومی از سال ۱۳۸۵ به نام روز ملی دختران نامگذاری شد .
این روز امسال در تقویم کشورمان درج شده است .
این روز رو به همه دختران ایران زمین ب خصوص دانش آموزان خوب و نجیب دخترم تبریک می گم و برای همشون آرزوی موفقیت ، سلامتی و قدرتمندی می کنم.
من معتقدم قدرت دختران ایرونی نجابت ، صداقت وعلمشون است .اگر چه امروز شاهد حضور دختر خانمهای گل ایرانی در اجتماع هستیم و حتی موفقیت دختران ایرانی در سایر کشورها رو هم می بینیم اما بازهم یکسری آرزوها برای همه دختران سرزمینم دارم و معتقدم دختران ایران تا رسیدن به شرایط ایده آل سالها فاصله دارند و خیلی خیلی باید تلاش کنند.
آرزوم می کنم دیگه هیچ دختری به خاطر فقر یا فرهنگ پائین خانواده از تحصیل محروم نشه.
آرزو می کنم دیگه هیچ دختری با انتخاب پدرش به زور تن به ازداوج نده .
آرزو می کنم دیگه هیچ دختری مجبور نشه به خاطر نداری پدر و یا ندونم کاری برادر از خونه فراری بشه .
و آروز می کنم همه جوانان خصوصا دختران هرگز سراغ مخدرهای و خصوصا مواد مخدر شیمیایی که استفاده اش چند سالی در میهمانی ها باب شده نروند.
آرزو می کنم همه دختران ایران از حداقل امکانات برای تفریح و ورزش برخوردار باشند .
آرزو می کنم روزی دختران ایرانی همه حقوق حقه خودشون رو بدست بیاورند و درصدر بهترینهای جهان باشند.
و در آخر هم یک آرزوی خاص برای دانش آموزان دخترم که امسال همشون به دانشکده راه یابند.
پس از نوشته:
خداوند لبخندی زد و دختر آفریده شد . پس لبخند زیبای خدا روزت مبارک
عشق یعنی با افق یک دل شدن
یــا لباسی از شقایق دوختن
عشق یعنی با وجود خستگی
بر سر پروانهء دل سوختن
عشق یعنی داستــانی نـا تـمــام
عشق یعنـی کلمه ای بـی انـتـهـا
عشق یعنی گفتن ازاحساس موج
در کــنـار حسـرت پـروانـه ها
عشق یعنـی آه سرخ لالـه هـا
عشق یعنی حرف پنهان در نگاه
عشق یعنـی تـرجـمـان یک نـفس
عمق سـایـه روشن دشت پگـاه
عشق یعنـی قـصـهء یک آرزو
عشق یـعـنـی ابـتـدای یک غـروب
عشـق یـعـنـی تکـه ای از آسمـان
عشق یعنی وصف یک انسان خوب
پس از عشق :
این پست تقدیم شد به تمامی دانش آموزان گلم ![]()
یاد دوستان ومردان خدایی خوش باد
الها آنان که به بازار بی رونقت متاعی طلبیدند ورها گشتند خبر ده
گو بیایند که روز بازار شان گشته
شهدا ای سوداکنندگان لحظه های عشق آفرین چه زیبا بود خلوت خدایتان با حق
شهدا بر فخرتان بنازید که کالای وجودتان بهاء با ارزشییست
شهدا نفستان خدایست قلمتان ماوایست
شهدا بعد شما ما کیستیم ؟
شما گر قصه دل را همچون روزنه نورانی خورشید بر دلمان بتابانی
در کیستیمان بر شما افتخار است
شهدا بگوئید نجوایتان را این محلول شجاعت را زکجا بر کندید ؟
شهدا بگوئید آن زمان که زخم دشمن بر جسم بیمارتان مرحم دلدادگی می پروراند جز تو محبوبت خریدار ناله هایت کیست ؟
امروز به عشق سوگند که تو ...نه من هم از زخم دشمن بر جسمت در غصه بسر می برم .
بگو مرحمی باشم بر تب دورانت.
بیا ویک لحظه به دم مسیحهایت ای حجت حق بر جسم عاشقانت غبار هجران بر گش .
تا در این بازار شیفتگی حق بتابانی حضور سبزت را بر دل من تشنه
برایت من در سپیده دمان در سودای محبت الهی طلب می کنم عنایت بی کران دریای محبت عشق لا یتناهی جلوه محبوب را تا به دیدار حضرت دوست وخالق سبحان نایل شوی با نگاههای شفاء بخش حضراتش آل الله
واینک برایم در ترنم بارانی دلت در نجوایت دعاء کن. که به حرم خدا وارد شویم .
همنوایم را نجوا کنم در این لحظات اجابت دعاء که مرا بر قلم دستانت یاری کن بر گیر تصویری زعشق از زخم دوران دشمن کین در بازار دلدادگی . ودر کنار دست نوشته هایم بیا رای تصویری از ارادت جاندادگی به حق.من منتظر می مانم تا بیایی و بر دل نوشته هایم عنایتی کنی ؟
پس از نوشته :
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
پیرزن ایستاده بود توی صف. جوان خوش پوش پرسید : مادر ! آخرین نفر شمایید ؟
پیرزن در حالیکه عینک ته استکانی اش را روی بینی جابجا می کرد گفت : آره مادر جون !
بعد پسر پشت سر پیرزن توی صف ایستاد ..... و همین مکالمه کوتاه بود که باعث شد پسرک شروع کند به حرف زدن ... و اتفاقا چه حرف های قشنگی هم می زد. وقتی گفت که از بچگی خیلی دوست داشته یک مادر بزرگ داشته باشد ، دیگر اشک توی چشم های پیرزن جمع شد. بعد بلورهای محرمانه کم کم صورتش را خیس کرد. یک لحظه فکر کرد اگر نازا نبود لابد الان عزیزی همسن و سال همین پسر داشت. توی همین فکر ها بود که شاطر با صدایی خراشیده و کشدار داد زد پخت آخره ها. پخت آخر یعنی آنهایی که انتهای صف ایستاده اند بی خیال نان شوند.
پیرزن شروع کرد به صلوات فرستادن . صف چقدر کند جلو می رفت. یاد حاج آقا افتاد که الان حتما دست به سیاه و سفید نزده و نشسته کنار سفره تا مونسش با نان داغ از راه برسد.
پیرزن به پیشخوان که رسید و شاطر را با چهار قرص نان در دست دید که به سمتش می آید، دیگر خیالش راحت شد.
پیرزن تا آمد پانصد تومانی مچاله شده را بگذارد توی دست شاطر دید دیگر نانی در کار نیست.
شاطر انگار به سنگینی التماس اینجور نگاهها عادت داشت. خیلی راحت گفت: تمام شد مادر ، تمام.
بعد آرام و با وسواسی عجیب درب پیشخوان را بست.
پیرزن بغضش گرفته بود....
پسرک خوش تیپ ، نان بدست ، سر پیچ کوچه گم شد .......
پس از نوشته:
ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
همراز عشق و هم نفس جام باده ایم

پس از نوشته :
متاسفانه از جمع کلاس ( ۲۱ نفر ) تنها یک نفر قبول نشد...
یکی از بستگانم که چند سال در فرانسه برای تحصیل توقف داشت در مراجعتش نقل کرد که در پاریس خانه ای کرایه کردم و سگی را برای پاسبانی نگاه داشته بودم. شبها درب خانه را می بستم و سگ نزد در می خوابید و من به کلاس درس می رفتم و برمی گشتم و سگ همراهم به خانه داخل می شد.
شبی مراجعتم طول کشید و هوا هم به سختی سرد بود به ناچار پشت گردنی پالتو خود را بالا آورده ، گوشها و سرم را پوشاندم و دستکش در دست کرده صورتم را گرفتم به طوری که تنها چشمم برای دیدن راه باز بود. با این هیئت درب خانه آمدم تا خواستم قفل در را باز کنم سگ زبان بسته چون هیئت خود را تغییر داده بودم و صورتم را پوشیده بودم ، مرا نشناخت و به من حمله کرد و دامن پالتو مرا گرفت ، فورا پشت پالتو را انداختم و صورتم را باز کرده صدایش زدم تا مرا شناخت. با نهایت شرمساری به گوشه ای از کوچه خزید، در خانه را باز کردم آنچه اصرار کردم داخل خانه نشد به ناچار در را بسته و خوابیدم.
صبح که به سراغ سگ آمدم دیدم مرده است، دانستم از شدت حیا جان داده است.
اینجاست که باید هر فرد از ما به سگ نفس خود خطاب کنیم که چقدر بی حیاییم ، راستی که چرا از پروردگارمان که همه چیزمان از اوست حیا نمی کنیم و ملاحظه حضور حضرتش را نمی نمائیم.
امام سجاد ( ع ) در دعای ابی حمزه می فرماید :
" انا یا رب الذی لم استحیک فی الخلاء ولم اراقبک فی الملاء اولعلک بقله حیائی منک جازیتنی ."