تبليغاتX
قلم معلم

ولادت

 

سخنانی گوهربار در مورد مادر:

بهشت زیر قدمهای مادران است .   پیامبر اکرم «ص»

حق مادرت بر تو این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است که هیچ کس حمل نمی کند و از میوه دلش آن به تو داد که هیچ کس به دیگری نمی دهد .     امام سجاد «ع»

خداوند به سپاسگزاری از خود پدر و مادر فرمان داده است از پدر و مادرش سپاس گزاری نکند ، خداوند را سپاس نگفته است . امام رضا «ع»

ما به انسان سفارش کردیم که به پدر ومادرش نیکی کند ، مادرش او را با رنج حمل کرد وبا رنج بر زمین نهاد .    سوره مبارکه احقاف ، آیه 15

 


نویسنده: مسعود صالحی اردکانی

به یاد شهدای معلم




معلمان درس ایثار و شهادت



به راستی چگونه می شود از مجاورت تخته سیاه به ملکوت گل سرخ پر کشید ...



نویسنده: مسعود صالحی اردکانی

ادب چیست ؟

قال علی(ع) :" لا دین لمن لا ادب له "

حضرت می فرمایند: " کسی که ادب ندارد ، دین ندارد ."

این حدیث بیانگر این است که، اسلام چقدر به ادب اهمیّت می دهد و جایگاه ادب در مبانی دین اسلام چقدر رفیع می باشد ، بطوری که در احکام نماز می بینیم ، که اگر کسی در حال نماز سلام کند ، باید جواب او را باسلامٌ علیکم بدهیم و گرنه برایمان گناه می نویسند.

از قیمتی ترین سرمایه ها و میراثهای حیات آدمی «ادب» است، حتی بالاتر از ثروت و سرمایه است .ادب را جایگاه رفیعی در قاموس انسانیت است، که حکایت از اهمیت بسیار آن در راستای ساختار ابعاد درونی و بیداری روحی انسان دارد.
در بر خورد ها چیزی به زیبایی و جذابیت ادب نمی رسد. باید آن را آموخت، به کار بست تا روابطی سالم و احترام آمیز و پایدار میان افراد حاکم شود. اما همین واژه متداول و مشهور، گاهی تعریفی ناشناخته و حدّ و مرزی مبهم دارد. ازاین رو مناسب است که بر مفهوم و جایگاه و شرایط آن، تأملی مجدد داشته باشیم و بدانیم که به راستی «ادب چیست؟»

 

ادب چیست؟

این صفت که سر مایه ارزشمند رفتاری انسان و رسالت پدر و مادر و مربی است بر چه پایه ها یی استوار است؟ آیا یک خصلت درونی است؟ آیا رفتاری اجتماعی است یا حالتی روحی است؟ رمز اینکه انسان ازافراد مؤدب، خوشش می آید چیست؟
وقتی سخن از«ادب» به میان می آید ، نوعی رفتار خاصّ و سنجیده با افراد پیرامون خویش (از کوچک و بزرگ و آشنا و بیگانه) در نظر می آید. این رفتار که از تربیت شایسته نشأت می گیرد، به نحوه سخن گفتن، راه رفتن، معاشرت، نگاه، در خواست، سؤال، جواب و ... مربوط می شود.
ادب، هنری آموختنی است. می توان گفت:«ادب، تربیت شا یسته است»، خواه مربی، پدر و مادر باشد، یا استاد و مربی.

دوست داری با تو چگونه رفتار کنند؟ نام و لقب زشت بر تو نگذارند؟ مگر نَه اینکه از توهین و تحقیر و استهزای دیگران نسبت به خودت ناراحت و رنحیده می شوی؟ مگر نه اینکه دوست داری در جمع مردم، مورد تکریم و تشویق و توجه قرار گیری؟ یکی از نکات مهم مربوط به معاشرت، آن است که آنچه را درباره خود نمی پسندی، در باره دیگران هم روا ندانی و آنچه نسبت به خویش دوست می داری، برای دیگران هم بخواهی و آنچه را در کار دیگران زشت می شماری، برای خود نیز زشت بدانی. اگر از کارهای ناپسند دیگران انتقاد می کنی، همان کارها و صفات در تو نباشد. این نوعی «خود ادب کردن» است و کسی به این موهبت دست می یابد که از فرزانگی و هوشیاری و عقلانیّتی تیز و بصیر برخوردار باشد.

این سخن بلند علویّ را هم در این زمینه بخوانیم که فرموند :
«افضل الادب ان یقف الانسان علی حده و لا یتعدیّ قدره»
برترین ادب، آن است که انسان بر سر حدّ و مرز و اندازه خویش بایستد و از قدر خود فراتر نرود. ادب، به خودی خود یک ارزش اخلاقی و اجتماعی است و ارزش آفرین هم برای فرزندان هم برای اولیاء که تربیت کننده آنانند.
ادب در هر که و هر کجا باشد، هاله ای از محبت و مجذوبیت را بر گرد خود پدید می آورد و انسان با ادب را عزیز و دوست داشتنی می کند.

ادب، خودش یک سرمایه است و هر سر مایه ای بدون آن بی بهاست.
ادب مدالی است بر سینه صاحبش که چشمها و دلها را خیره و فریفته می سازد .
ادب آراستگی هر چیزی به چیزی است ، آن گونه که علم ، با حلم آراسته می گردد و شجاعت، با گذشت و عفو زینت می یابد و ثروت ، با انفاق و بخشش ارزش پیدا می کند، حسب و نسب هم با ادب، ارج می یابد. شرافت نسب و اعتبار خانوادگی و آبرو و وجهه اجتماع، بدون داشتن ادب، آرایشی سطحی بر چهرهای زشت است. این سخن حضرت علی(علیه السلام) است که:
«لاشرف
معسوءالادب»؛
با بی ادبی؛ هیچ شرافتی نیست.
کسی که بی اصل و تبار و نسب و حسب باشد، اگر ادب داشته باشد، شرافت می یابد.ادب حتی نسب و تبار نامناسب را هم می پوشاند.

کلام امیرالمؤمنین( علیه السلام) چنین است:
«حسن
الادبیسترقبیح النّسب» -  زیبایی ادب ، زشتی نسب را می پوشاند .

نشانه ها و جلوه ها ی ادب

هر یک از ادب و بی ادبی نشانهایی دارد. شناخت ادب هم جز با توجه به نمودهای بی ادبی میسر نمی گردد. این نمودها و نشانه ها و علایم هم در گفتار نمایان است ، هم در رفتار و برخورد.
اگر عاقلانه زیستن و متانت در گفتارو وقار در رفتار، نشانه ادب است. بی خردی، گفتار زشت، بددهانی، تند خویی زشت گویی، دشنام و توهین، سبکسری و خیره سری، لجاجت و عناد و ... هم بی ادبی است.
اگر کنترل دوستیها و معاشرتها ادب است، بی ادبی یعنی رفت و آمد با افراد ناباب و بی دقتی در گزینش دوستان و بی تعهدی در مجالستها و رفاقتها. آنکه زشت گفتار و بد زبان است، به تعبیر حضرت علی( علیه السلام) از ادب بی بهره است: «لا ادب لسیی النطق.»
کسی که در برخورد با افراد، حاضر نیست از آنان با عظمت و تکریم یاد کند و مدام به استهزاء دیگران و غیبت آنان مشغول است، آنکه یاوه دیگران را با یاوه و دشنامشان را با دشنامی زشت تر پاسخ می دهد، آنکه در مجالس و محافل و صفها، رعایت حق دیگران و نظم و مقررات و سکوت و نوبت را نمی کند، آنکه حاضر نیست به حرف دیگران گوش دهد، کسی که در گفتگو و بحث، داد می زند، گلو پاره می کند و جانب انصاف و حق را مراعات نمی کند، آنکه ... اینها همه نشانه هایی از فقدانِ ادب است.
ار آن سو، مراعات آداب در خوردن، آشامیدن، لباس پوشیدن یا لخت بودن، خلال کردن، دهن درّه، سرفه، عطسه و ... نشان ادب است. بی ادبی، بی اعتنایی به حقوق و شخصیت و حرمت انسانهاست . اگر کسی هنگام عطسه، آب دهان به سفره و صورت بیفکند، یا به طرز مشمئز کننده ای غذا بخورد، یا به جای تقدیم دو دستیِ نامه و وسیله و ابزار، آن را پرت کند یا حتی یک دستی بدهد، یا هنگام مطالعه شما، سر و صدا کند، یا هنگام خلوت، سر زده وارد اتاقتان شود، و اجازه ورود نگیرد، اینها نمونه هایی از مراعات نکردن ادب اجتماعی است.
جالب این است که اسلام برای همه این موارد، دستور العمل دارد. «تربیت اسلامی» و اخلاق مکتبی، همه دستورها و«یابد» و «نباید» هایش، «ادب آموزی» است. کسی که پای بند تعالیم دین نباشد، از حوزه ادب به وادی بی ادبی پای نهاده است.


ادب از که آموزیم؟

رفتار نیک دیگران، بر انسان تأثیر مثبت می گذارد. این امری روشن و طبیعی است. ناپسندیهای اخلاقی مردم نیز تأثیر سوء می گذارد. این هم عادی است. هنر انسانهای فرزانه و هوشمند آن است که از رفتارهای ناپسند دیگران هم عبرت و درس می آموزند.
هم نیکان الگوی نیکی اند، هم بدان سر مشق بدی برای غافلان. امام عاقلتر کسی است که از بدیهاراه خوبیها را می آموزد. این همان حکمتِ لقمانی است که از فرزانگی او سر چمشه می گیرد. به قول سعدی:
«لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان، که هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن پرهیز کردم.»
و اگر جز این بود، لقمان به لقبِ «حکیم» مشهور نمی شد. آری... ادب آموختن از بی ادبان. همچنان که باید کم حرفی را از ورّاجان پر حرف و بیهوده گوی الهام گرفت. بزرگواری و کرامت نفس را هم باید از زشتیِ کارِ تنگ نظران و خسیس طبعان فرا گرفت. هیچ کس از زشتی و بدی، خوشش نمی آید. پس چرا ما خود را از آن پاک نسازیم که محبوب شویم؟ اگر از زشتیهای دیگران، آموختیم که به خوبیها روی آوریم، «استاد اخلاقِ» ما در درون خودمان نهفته است. این روش، شیوه آموخته از امیر مؤمنان (علیه السّلام) است که فرمود:
«اذا رأیت فی غیرک خلقا ذمیماً فتجنب من نفسک امثاله»؛
هر گاه در دیگری اخلاق ناپسندی را دیدی، بپرهیز که آن گونه رفتار در خودت نباشد!
عیسای مسیح هم همین روش را داشت. از او پرسیدند: چه کسی تو را ادب آموخت؟ فرمود: کسی مرا ادب نکرد. من، زشتی جهل را دیدم و از آن پرهیز کردم.
نشست و بر خاست و انس و معاشرت با افراد مؤدب، خلق و خوی و رفتارمان را به زینت «ادب» می آراید.

ادب در معاشرت، میزان رشد و شعور انسان است و هر کس به اندازه ای می ارزد که ادب دارد. عیار سنجش قیمت افراد« ادب» آنان است.
وقتی می توان با «ادب» دلها را خرید و هنگامی که در «ادب داشتن» نشانه ایمان و وسیله تقرّب به خدا ومحبوبیت نزد خالق و خلق است،
چرا از سنت رسول خدا و سیره اولیاء دین، ادب نیاموزیم؟ ... آری، ادب در گفتار و کردار، در خانه و جامعه، با کوچک و بزرگ، با خودی و غریبه، در همه جا... و با همگان!

 


نویسنده: مسعود صالحی اردکانی

بدون شرح

 


نویسنده: مسعود صالحی اردکانی

بدون شرح

http://www.tabnak.ir/fa/news/218873


نویسنده: مسعود صالحی اردکانی

یااباعبدا...الحسین (ع)

 


نویسنده: مسعود صالحی اردکانی

خدایا....


نویسنده: مسعود صالحی اردکانی

عواملی برای سقوط انسان

آرام بخش ترین حس دنیا


وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراكنده نشوید و نعمت‏خدا را بر خود یاد كنید آنگاه كه دشمنان [یكدیگر] بودید پس میان دلهاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید و بر كنار پرتگاه آتش بودید كه شما را از آن رهانید این گونه خداوند نشانه‏هاى خود را براى شما روشن مى‏كند باشد كه شما راه یابید . (آل عمران/103)


کوهنوردان برای صعود به صخره های بلندنیازمند طناب و دستگیره هستند تا سقوط نکنند .

وَكَیْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنتُمْ تُتْلَى عَلَیْكُمْ آیَاتُ اللّهِ وَفِیكُمْ رَسُولُهُ وَمَن یَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ

و چگونه كفر مى‏ورزید با اینكه آیات خدا بر شما خوانده مى‏شود و پیامبر او میان شماست و هر كس به خدا تمسك جوید قطعا به راه راست هدایت‏شده است . (آل عمران/101)

 

کوهنوردان، دنیا،پرتگاه سقوط

در زمین صاف و هموار کوهپایه ها که خطر سقوط و پرت شدن ما را تهدید نمی کند هیچکس به ما نمی گوید باید این طناب را چنگ بزنید پس زمانی که خطری ما را تهدید می کند این هشدار بسیار بجاست که مواظب و هشیار باشیم تا سقوط نکنیم.

این آیه خبر از پرتگاهی مخوف می دهد که با سقوط در آن به نیستی و نابودی می رسیم و زیباترین هشدار به همه انسانها ست.دنیا مانند پرتگاه است و انسانها همانند کوهنوردان هستند که قله انسانیت راه سعادت و تکامی آنان است.

 

هدف کوهنوردان

هدف کوهنوردان فقط فتح قله و رسیدن به آن است اگر اندکی بی توجهی کنند،به پرتگاه سقوط می کنند و در بدترین شرایط جوی تلاش و کوشش را لحظه ای ترک نمی کنند.غذای بسیار مقوی و اندک می خورند و پوشاکشان هماهنگ با سردی هواست.همه هم و غمشان رسیدن به هدف باارزشی است که معنای بودن و حیات را می دهد یک کلمه ترقی و رشد.هر چیز که مانع حرکت آنان شود در نظرشان ممنوع است.

انسانهای مومن هم هر خوراکی را نمی خورند و هر لباسی را نمی پوشند آنچه اسلام مهر جواز به آن زده است .حلال و مباح است در غیر اینصورت به حرام نزدیک نمی شوند چرا؟

یک دلیل بسیار قاطع و محکم حرام مانع رسیدن به قله قرب الی الهی است .

پرتگاه عصبانیت در خانه

ریسمان

مهمترین وسیله برای رسیده به قله است . این ریسمان حلقه اتصال است اگر هرکدام ریسمان را رها کنند سقوط می کنند.حبل الله،همان دین خداست که از عقاید و اخلاق و احکام تشکیل شده است و دین حقیقت و احدی است که در قرآن و عترت ظهور کرده است.قرآن حبل ممدودی است که از آسمان به سوی زمین و زمینیان آویخته شده است یک ظرف این طناب به دست خدای سبحان و طرف دیگرش در دست ماست.

امت اگر به این حبل الهی دسترسی پیدا کند خود این طناب او را نگه می دارد و بالا میبرد و اگر کمی بکوشد و حرکت کند و به آن مرتبط گردد رفیع خواهد شد ،زیرا این طناب نظیر دیگر طنابهای آویخته ایستا نیست که خود انسان باید بالا برود بلکه طنابی پویاست و طنابی که انسان را بالا می کشد طنابی است دائما درحال تنزل و ترقی انسان را رها نمی کند مگر آنکه خود شخص دستش را از آن رها کند.

فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ایمان آورد به یقین به دستاویزى استوار كه آن را گسستن نیست چنگ زده است و خداوند شنواى داناست(بقره/256)

مومن باید با تحصیل و حفظ عقاید صحیح و اخلاق و اعمال منطبق با احکام اعتصام خود را با حبل الهی ثابت کند.

 

چاه طبیعت،دنیا

خداوند به افرادی که در چاه طبیعت اسیرند می فرماید تمسک کنید و به حبل من و به کتاب و عترت من تارفعت یابید و بالا بیایید.

یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ.

خدا [رتبه] كسانى از شما را كه گرویده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند و خدا به آنچه مى‏كنید آگاه است(مجادله/11)

یعنی اگر مومن عالم شدید درجاتی دارید.انسان به مقدار علم و ایمان خود بالا می رود.

به مقداری که ریسمان الهی را میگیرد رشد می کند ، اگر حبل را رها کند می افتد . انسانی که فقیر بالذات است اگر مرکز قدرت را رها کند افتاده است و قدرت قیام ندارد.

وَمَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْأَرُونَ

هر نعمتى كه دارید از خداست‏سپس چون آسیبى به شما رسد به سوى او روى مى آورید و مى‏نالید(نحل/53)

ارتباط بشر با خدا فقط در بوجود آمدن نیست او در بقا و دوام وجودش و رشد و تکاملش نیازمند خداست پس هر چه اتصال بیشتر رشد بیشتر.

مومن باید با تحصیل و حفظ عقاید صحیح و اخلاق و اعمال منطبق با احکام اعتصام خود را با حبل الهی ثابت کند.

ویژگی حبل الله

سیر و صعود انسان درونی است پس این رشته اتصال باید در درون خود انسان باشد تا بتواند به وسیله آن تکامل و صعود یابد یعنی حقیقیت قرآن و ولایت عترت باید در درون انسان جا بگیرد تا انسان در درون خویش به آنها متوسل و معتصم گردد.

 

تلاش شیطان

تمام سعی شیطان ان است که اولا نگذارد حبلی در درون انسان بافته شود و ثانیا اگر حبلی درست شده گره ها و تار و پودهای آن را ازهم جدا کندو آن طناب درونی را رشته رشته و پنبه کند.

یرید ان یحل دینکم عقده عقده (خطبه 121 نهج البلاغه)

شیطان قصد دارد که پیوند ها و گره های جان شما با احکام دین را یکی یکی باز کند هر گره ای که باز شود به همان اندازه انسان از حبل خدا و دین او جدا می شود تا خدای ناکرده به جایی می رسد که دیگر رابطه وی با این دین الهی قطع می شود یعنی دیگر چیزی در درون او وجود ندارد تا قلبا به ان تمسک جوید.

هدف اصلی شیطان از بین بردن ایمان و اعتقاد است اگر این هدف در آغاز کار برایش مقدور نشد آهسته آهسته شروع می کند تا به هدفش برسد.انسان را به معاصی صغیره و ترک واجبات مبتلا می سازد و ذره ذره او را به کفر و شرک می رساند.

دنیا به کبوترانش پشت کرده است

عامل سقوط و پرت شدن

بنده در صورتی که در دره سقوط کند از هستی و حیات طیبه خارج شده و به مرز حیوانیت و پست تر از آن می رسد.

دو چیز باعث سقوط و پلیدی او به گناه و پستی است :

1-گناه

همچنان که کوله بار کوهنوردان هر چقدر سنگین باشد مانع صعود آنان به قله می شود گناه نیز بار انسان را در رسیدن به کمال و رشد سنگین می کند چنان که پای راه رفتن را از او میگیرد و او سینه خیز باید مسیر را طی کند.

حال شما بگویید آیا کسی که سینه خیز،افتان و لنگان طی مسیر کند به مقصد می رسد یا با قامت ایستاده و با سرعت؟

2-حب دنیا

علاقه به پرتگاه مانند حب به دنیاست.هیچ کوهنوردی دره و پرتگاه را دوست ندارد حب به دنیا برای انسان ضرر دارد زیرا به خاطر دنیا هر کاری را انجام می دهد و حتی گناه و خطا و نافرمانی خدا را انجام می دهد تا به لذات دنیایی برسد برای همین روایات حب دنیا را در راس همه خطاها دانسته اند.آری علت همه گناهان و اشتباهات محبت به دنیاست.

 


نویسنده: مسعود صالحی اردکانی

اما چه زیبا و محکم برگشت !

پرده ی خیمه را کنار زد ، نگاهی به سمت خیمه گاه حسین کرد ، صدای تبلِ لشگر  نگاهش را جا به جا کرد ،  لشگری جدیدآمده بود. این همه لشکر برای جنگ با 72 نفر!!؟؟

خدای من ، این جماعتی که من می بینم تا سر از بدن حسین جدا نکند آرام نمی گیرد ، این چه کار بود من کردم ،   من راه را بر حسین بستم،  خون فرزند فاطمه بر گردن من است...  آخر دستور امیر عبید الله بود، من مأمور بودم و معذور ...

- حر ! با تو ام  ای حر ، خودت را فریب نده !کدام امیر ؟ کدام دستور ؟ فرزند رسول خدا را به مسلخ بردی ! مُهر بدبختی تا ابد بر پیشانی توست...

خدای من راه نجاتی بفرست ، چه کار کنم ؟ این طرف خانواده ام ، برادرانم، مقام ،  ...  

آن طرف حسین ...       

- حر! با تو ام ای حر ! آزاد باش ، آزاد... دنیا را می خواهی چکار ؟ 50 سال دیگر ، نه 100 سال دیگر! آخرش چه ! نمی خواهی با حسین باشی و تا ابد مهمان لطف و محبتش ؟

خدایا چرا ! اما گمان نمی کنم حسین مرا بپذیرد ، هر اتفاقی برای حسین بیفتد خودم را نخواهم بخشید !             

- حر ! با تو ام ای حر ! حرکت کن ، برگرد ، برگرد ، باور کن فردا دیگر دیر می شود  ! باور کن.....

 

***    از اسب پیاده شد ، کفش هایش را بر گردن انداخت و سر به زیر افکند ، دل را به دریا زد...   ***

 

خدایا! می روم ، قسمش می دهم ، التماسش می کنم ، گریه می کنم و نام مادرش را خواهم برد ...

 

*** کم کم به خیمه حسین نزدیک می شد...   ***

خدایا!  قبولم می کند ؟ خدایا چه خواهد شد ...؟!

اما... نوازش صدائی افکارش را به هم ریخت...

  • خوش آمدی ، خوش آمدی حر ! اِرفع راسک یا حر ! سرت بالا بگیر !  بالا تر  ....

به راستی مادرت تو را همانگونه که آزاده هستی آزاده نامید ، ای حر ...

***

حر  برای مقابله رفت  ! اما چه زیبا و محکم برگشت ! و این توفیق را از ادب و احترام به فاطمه و فرزندان پاک او که سلام و  رحمت خدا بر آنان باد  به دست آورد

خدایا اکنون که گاه یاری فرزند حسین است از تو توفیق  برگشت را ، آن هم زیبا و محکم میخواهم...

مهدی جان ، آیا شود روزی از لب های شیرین تو بشنوم ، ارفع راسک یا حر...



نویسنده: مسعود صالحی اردکانی

تلنگر

مارها، قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها از اين نابساماني بسيار غمگين بودند.

تا اينكه قورباغه ها عليه مارها به لك لك ها شكايت كردند

لك لك ها بعضي از مارها را خوردند و بقيه را هم تار و مار كردند و قورباغه ها از اين حمايت شادمان شدند

طولي نكشيد كه لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها و قورباغه ها ناگهان دچار اختلاف ديدگاه شدند

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند اما عده اي ديگر خواهان بازگشت مارها شدند.

مارها بازگشتند ولي اين بار همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند و قورباغه ها ديگر متقاعد شدند كه انگار براي خورده شدن به دنيا آمده اند!

براي آنها هنوز يك مشكل حل نشده است و آن مشكل اينكه، آنها نمي دانند توسط آشنايانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!!؟

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟

 


نویسنده: مسعود صالحی اردکانی

.:: آخرین مطالب ::.

» ولادت ( پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 )
» به یاد شهدای معلم ( پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 )
» ادب چیست ؟ ( پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 )
» بدون شرح ( پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 )
» بدون شرح ( جمعه بیست و سوم دی 1390 )
» یااباعبدا...الحسین (ع) ( پنجشنبه هشتم دی 1390 )
» خدایا.... ( چهارشنبه هفتم دی 1390 )
» عواملی برای سقوط انسان ( جمعه بیست و پنجم آذر 1390 )
» اما چه زیبا و محکم برگشت ! ( جمعه یازدهم آذر 1390 )
» تلنگر ( جمعه چهارم آذر 1390 )
» من یار مهربانم، اما كمی گرانم! ( جمعه بیست و هفتم آبان 1390 )
» عید غدیر خم مبارک باد ( جمعه بیستم آبان 1390 )